تبليغاتX
ازجنس تـــنهایی
















ازجنس تـــنهایی

**به مسافر سبز لحظه ها

مهربان سلام

روزگارانیست که حضور اهورائیت میهمان لحظه هایم نیست

چه کنم دلم تنهاست و زود به زود هوایی دلت می شود

باران می بارد و من زیر نفسهای خیسش راه می روم ولی ...

تو کجایی  که با هم تا انتهای خیس جاده برویم

دفتر دلم پر شد از تنهایی بی هم نفسی...

گفته بودی بر می گردی؟

قابل دار نبود لحظه هایم که نیامدی؟

کجایی؟

سرزمین سایه وخیال!

همانجاها که نگاهت را جا گذاشته ای؟

واژه هایم ترک برداشت

دیر سالی ست که به میهمانی ساعتها و ثانیه هایی دعوت شده ام که با من غریبه اند

برگرد...

با من حرف بزن

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 11:13 توسط شمیم| |

وقتی دلت به یه چیزی گره می خوره

وقتی دلی برای نگاه  آسمونیت می تپه

وقتی  پای ثانیه ها لنگ می شه

وقتی تموم عقربه ها ساعت رسیدن به تو رو نشون می دن کجای این پازل ناتمومی که

وقتی تموم ستاره ها رو به احترامت تاصبح نگه داشتم بازم نیومدی

گوش کن صدای آواز هزار ققنوس میاد  که موسیقی شو  بارون ساخته

شعرشم تو   روی صفحه اول کتاب سادگی ها نوشتی

تو هجوم تیک تاک ساعت های روی دیوار گوش سپردم به تیک تاک اون ساعت خرابی که با التماس نگاه

می کرد تا دقیقه های خط خورده  رو ازش پس بگیرم

اما یه لحظه های عزیزی هست که که اگر خط خورده هم باشه از دفتر دل پاک نمی شه:

اون روز بارونی که خیس خیس به لبخند رنگین کمون نگاه می کردیم

اون روزی که روی صندلی حاک خورده ته باغ نشسته بودیم  و به سکوت گوش می کردیم

روزی که با هم شاد از لای درختای کاج می دویدیم و پرنده ها بالای سرمون آواز می خوندن

یا کنار ساحل اون روز آفتابی  که پای برهنه روی شنها نشسته بودیم وبه رقص امواج نگاه می کردیم

می بینی بعضی خط خوردگی ها هم بی نهایت عزیزن که از خاطر نمی رن

قصیده بارانیت را خواندم  اما مجالی نگذاشتی تا بگویم:

قابل تر از آن بود که گفته بودی به دست باد خواهی داد

 

 

                                                                                             

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 8:32 توسط شمیم| |

Design By : Night Melody