ازجنس تـــنهایی
آواز گنجشکهــــــا را بگیــــــر و بیــــا...
سالهــــاست
کـــه می روم و می آیــــم
امـــا نمـــی دانـــم
چرا نمی رســـــم؟!

تهی می شود
د فتـــــرم از واژه هــــای خیســـت
گفــــته بودی
این بار که باران ببـــارد
خــواهــی آمــــد...
تو بگــــو
مــن چــه کنـــــم
با ایـــن همـــــه واژه هــــای کویــــری ؟
* در امتداد این انتظار فرسوده هنوز هم فاصله ها نام تو را زمزمه می کنند چونان من.....
موسم بهار نارنج ومحمدی
باران شکوف ونسیم
و من دوره گرد اقلیم یادها و خاطره ها
در آغازین کوچه تنهایی
در هیاهوی ناگفته ها
باز به یاد و نام اهوراییت که می رسم
غوغایی می شود
ودلم
رهسپار کویری که
سالهاست به یاد تو
عاشقانه های باران را از بر کرده است
کم می آورم
زمانی را که بی مهابا می گذرد
و دستان به دعا نشسته ام را
که بیقرار اجابتند
کجایی عابر بارانی من؟
لحظه ها ضرباهنگ شوقی گس را به دوش می کشند....
* زمین باران را صدا می زند، من تو را....
| Design By : Night Melody |


