ازجنس تـــنهایی
قرارمان بود
آغاز ین ِ ص ــبح
جایی در امتداد ِ آفـــتاب
اما تو
قصیده آمد نت را
ناتمام گذاشته ای
میان سایه عابرانی که
خلوت خیابان رابا موسیقی ِ ستاره ها
دوره کرده اند..
.***
به میهمانی خیا لم دعوت شده ای ...فانوسی ساخته ام از" س ــــ تاره ها"...آواز باران موسیقی جان بخشی که بر حیاط خلوت دلم می بارد......حریره ماه را زمهریری ساخته ام به لطافت رازقی های بیقرار...و شعر موزون نگا هت را بر سرای لاله عباس های توی باغچه سروده ـــ ام....و قاب خسته پنجر ه ای لبریز پیچک را...فراخوانده ام به تماشای این همه بهار... قرار ِ اولمان انتهایِ خیابانی آنسوتر ِ پاییز بود ... ابتدای این بزم خیال انگیز...آغاز سلطنت همیشه بهار ها...رازقی ها...لاله عباسی ها....
باسبدی از خیال خیست بیا ..که عاشقانه باران ...بی بهانه ات را دوست دارم...ص ـــبح بیدار خواهد شد...خورشید خواهد خندید....و ماه را به میهانی ..ما دعوت خواهد کرد...
این ـــبار قصیده نگاهم را قافیه خواهی شد...می دانم...قاصدکها گفته اند...
فقط به طنین سکوتت گوش بسپارم!
اما تیک تاک ساعت نمی گذارد
با زهم تورا
میان زمانهای رفته گم کرده ام

فرارسیدن ماه میهمانی خدا مبارک
فریاد می کنم
یاد تو را
در دوردستهای خیال
میان رقص شاپرکها و آواز زنبورها
پاییز که برسد
پر قصه و بی صدا
به دیدارت خواهم آمد
با برگهایی که
توسن باد
از درختها به یغما می برد...
_ پریشان است امشب خاطر آب
چه راهی می زند آن روح بی تاب؟
| Design By : Night Melody |


