ازجنس تـــنهایی
بی خیال نمی شوم
گنجشک و باران و پاییز را
آخر اینها تمام ِ منند
سهم ممتد ِ تنهایی وسکوتم
میان اینهمه تو را کم دارم ببین.!
***
مدادی تازه می خواهمدوباره می نویسمت
اینبار بدون خط خوردگــی.!
شعری نو می شوی
بی قافیه بی ردیف
و من
به همین دل خوش کرده ام.!
***
گوشهـــایت را می گیری و می روی
غلط هایت را
در باد زمزمه می کنم
بگذار تمام درختان بدانند .!
****
دوست دارم کسره باشم
تا دنباله ی نامت
مرا هم با خودت ببری
نام تو را به دوش کشیدن
همین برای دلم کافیست.!
*بنزین نگاهت را سهمیه بندی نکن
باک دلم خالیست.!
++ خانه ی تنهایی ام به روایت برگ ریز و خزان 2ساله شد..با خاطرات سبز و خاکستری وهمراهی دوستانی که از آغازین با لحظه هایم بودندمهربانیت را فراوان سپاس
ورق می زنم یک به یک روزهای تقویم را
نمی دانم تا تو
چند روز دیگر باقی مانده
باید چند پاییز دیگر را بروم تا برسم
دیگر نه گنجشک می خواهم نه باران
همین که تو را تکرار کنم کافیست
تو....بهار ... انتظار
تو ...بهار...روزگار
تو .......
انگار تمامی ندارد
تو را از بر نمی شوم
نمی رسم.!
طرح لبخندت را روی آسمان نقاشی می کنم با ابرها
دفتر نقاشیم پر شده است از تو و بادبادکهایی که نشانه گذاشتمشان تا
راه را گم نکنی...آخر اینجا دیگر بهار نیست...شکوفه نیست..سمفونــی بیقرار ِ باد است و خزان
من و لحظه هایی به رنگ انتظار
بهانه می گیرم این روزها
بهار را که
به میهمانی تو آمده است
فقط من مانده ام و
پاییز که تمام دارایی من است
لختی بهار
در فنجان لحظه هایم نمی ریزی؟
این چای دیر زمانی ست که
از دهان لحظه هایم افتاده است..!!
خورشید می رود
باچمدانی از غروب...
و یادتوکه
در ته فنجان دلم می کند رسوب...
*خانه ی خیالم را
با سکوت تو بالا برده ام

ظاهرا نوشته ها برای بعضی دوستان خوانا نبود ..امیدوارم بهتر شده باشد
| Design By : Night Melody |


