ازجنس تـــنهایی
سالهاست قصه نبودنت را تکرار می کنند
چقدر دستانم از یادتو خالیست....
میان اینهمه تلخ و تلخ و شیرین
طنین فاصله ها جاریست
سوار برموکب خورشید
اما...
بازهم یکی بود و یکی نبود
تنهایی بود و یادتو
سماع سایه ها بودو آواز سکوت
...
بادبادکی خواهم ساخت خیالم را
نسیم که در گوش ابرها بخواند
راوی خیال هزار قاصدک رقصان
تندیس شب بوها رادر امتداد قصه ستاره ها خواهم ساخت....
یک ،دو ، سه ،.... انگشتانم را کم می آورم، نبودنت را سالهاست به تماشا نشسته ام....اینبار بر بالابلند دلم می نویسم " بخواهی یا که نه، آمدنــــت رابه انتظارم "
*دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی!

نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت
14:40 توسط شمیم| |
| Design By : Night Melody |

