ازجنس تـــنهایی
دیریست دلم را
بر سرای خیالت جاگذاشته ام
چه قفل بزرگی دارد اینهمه تنهایی
بازش نمی کنی؟
***
گره می زنم تار و پود یاد تو را
بر دار ِتنهایی ام
آهسته بیا
گلهای قالی همه خوابند!
***
سرد است دست ِ لحظه هایم
اگرچه خورشید عشق ِ تو
پشت قاب ِ پنجره
لبخندی پهن دارد!
***
در رستاخیز برگهـــا
باران غربت مه آلود ِآسمان را
بر عریانی درخت و پاییــــــــز سروده است
چه طعم تلخی دارد
این رویای کبود
*به دنبال ِجمله بزرگتری باید بود ننویس " نقطه سر خط"!
*خیال رفتن را از نگاهم دزدیده ای...می بینی من هنوز ناتمامم!
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت
11:12 توسط شمیم| |
| Design By : Night Melody |


